داستان درباره ی گروهی از فیزیوتراپیست‌ها، پرستارها، رادیولوژیست‌ها و کارآموزان است. یه جائه ووک فیزیوتراپه و توی همین زمینه هم تدریس میکنه. اون شروع به فعالیت به عنوان رهبر تیم توی یه بیمارستان میکنه. وو بویونگ برای سه سال به عنوان یه فیزیوتراپ کار کرده. اون میخواسته شاعر بشه اما بخاطر شرایط خانوادگی ضعیفش، فیزیوتراپی خونده. شین مینهو کارآموزه، اما نمره هاش به اندازه ی کافی برای مدرسه ی پزشکی خوب نیست و پدر مادرش هر دو پزشکن مجبورش میکنن فیزیوتراپی بخونه.